.. ما اهل کوفه نیستیم
السلام علــیک یا اباعبدالله
شنبه 30 فروردین 1393 :: نویسنده : مجتبی اصغری

این روزها کمتر حرف میزنم

کمتر شکایت می کنم

به قول آن شاعر: دلم اهل شکایت نیست

هیچوقت شکایت نکرده ام.

هیچوقت شکایت نکردم از آن روحانیِ بزرگواری که آن حرف ها را راجعِ من به آن شخص معلوم الحال زد

و من هنوز نمی دانم چرا آن حرف ها را زد

و آن روز واقعا روز بدی بود. مثل آهویی که از شکار فرار کرده در دانشگاه می دویدم.با بغض و با بهت.

و شخص معلوم الحال، که مثل رییس دولتِ سابق به صورت آدم نگاه می کند و دروغ می گوید، باز دروغ گفت.

همان روز مرا سوار ماشین خودش کرد. می خندید و دروغ می گفت. داشتم از بغض خفه می شدم

اما هیچوقت شکایت نکردم.

هیچوقت شکایت نکردم از فلان کس که یک سالِ تمام به من دروغ گفت. یک دلقکِ ریاکار

هنوز هم به پایش بیفتد به من و امثال من دروغ خواهد گفت. نمی دانم به کجا می خواهد برسد ؟ این تذهبون؟ ..

هیچوقت شکایت نکردم از دوستم که "میخواست برای من بمیرد" اما " کارد را بدبجور به استخوانم فرو کرد"

طوری که هنوز درد می کند جایش.

هیچوقت از او شکایت نکردم که این حرف ها و این کارها چیست؟ ..

حتی شب هایی که خیلی دلم شکسته بود ..

حتی روزهایی که همه مرا مسخره می کردند ..

هیچوقت شکایت نمی کنم که فلانی چرا از کنار من رد می شوی سلام نمی کنی؟ ..

حتی وقت هایی که خیلی دلم می شکند ..

هیچوقت نمی گویم لامصب چطور می شود مرا فراموش کنی در حالی که خودت می دانی

چطور برای آرامشت مایه گذاشتم

حالم خراب می شود

حتی خراب تر از زمانی که "حامد" ناخودآگاه دلم را می شکند و من فقط نگاه می کنم.

هیچوقت شکایت نمی کنم از ..

انگار دارد یادم می رود که من اهل شکایت نیستم

حواسم نیست. دارم شکایت می کنم.

من از "خدا" هم شکایتی ندارم.

 

پی نوشت:

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

(فروغ)





نوع مطلب : خاطراتِ "من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 بهمن 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

 

اردوی راهیانِ سالِ گذشته بود که در یکی از مناطق عملیاتی دو تا از بچه ها داشتند پرچم یا زهرا نصب می کردند. این پرچمِ جلویی که در تصویرِ زیر مشخص است را آنها نصب کردند .. همان موقع که داشتم می دیدم به خلوصشان غبطه خوردم اما چندان متوجهِ عمقِ موضوع نبودم .. حالا پس از یک سال برکاتِ آن کارِ خالص برای حضرت زهرا را در زندگی شان می بینم ..

پی نوشت:

بچه شیعه ها در جاهای حساسّ زندگی شان مستمسکی را دارند که هیچ دین و آیینی آن را ندارد،هیچ عرفان و فلسفه ای آن را ندارد، او زهرای دینِ محمّد است. امّ الائمة و المومنین است و شفیعه ی این امتِ خطاکار. او مادر است. می فهمی یعنی چه؟ مادر چطور به فرزندش محبت دارد؟ مادر چطور برای حال فرزندش بی قرار است؟ برای آینده ی فرزندش،برای درس فرزندش،برای کار فرزندش، برای بیماریِ فرزندش، برای اعمال فرزندش .. بعد جالبی اش هم این است که مادر هیچوقت بین فرزندهایش تفاوت نمی گذارد. نمی گوید آن فرزندم از این یکی خوشگل تر است یا آن یکی سیاه تر است یا این یکی، بیشتر به حرف من گوش می کند یا آن یکی کمتر به حرف من گوش می کند،این چیزها را نمی گوید. مادر دلش برای فرزند می تپد. مادر برای فرزند دعا می کند .. باور کن! چه شب هایی که مادر برای فرزندش گریه نمی کند .. میفهمی یعنی چه؟ فرزند هم همینطور. فرزند چه قدر مادری است؟ مخصوصاً پسرها. تمامِ هستی شان مادرشان است. خم به ابرویش بیاید، دلشان آشوب می شود .. لامصب میفهمی؟ مادر است. ناموس است. عصاره ی زندگی ات است.هر وقت کم می آورند سر می گذارند بر دامنِ مادرشان ..

ما شاید هیچی نداشته باشیم اما مادری داریم به نام حضرت زهرا (س) که مثل کوه پشت سرمان است .. تکیه گاه ماست ... امید ماست .. عشقِ ماست .. مونس و انیسِ تنهایی های ماست .. خط دهنده ی لحظات بحرانیِ زندگی مان است ..

 





نوع مطلب : عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 دو روز پیش،حاجی رضازاد (معاون دفتر نهادمون) خداحافظی کرد و رفت. رفت نهاد مرکز. این حدوداً یک سال و نیمی که در جوارشان بودم را یک لحظه در خاطر آوردم. برایم سخت بود. گریه کردم. منتظر یک جرقه بودم. گاهی وقت ها انبوهی از گریه درونت جمع می شود که نیاز به یک نیشتر داری تا خودت را خالی کنی. تا این غم درونت، گیر نکند. گریه کردم. بخاطر تمام روزهایی که رفت .. بخاطر تمامِ خاطراتی که با حاجی داشتیم .. بخاطرِ خودم که روز به روز تنهاتر می شوم ... بخاطر دو سه تا از دوست های کلاسم که بعد از کلی رفاقت من را فروختند به دنیاهای رنگارنگشان ... نمی دانم اما من را فراموش کردند. شماره ام را از شماره ی گوشی شان delete کردند. بخاطرِ مجتبا سبز، رفیق قریب الوجودی که دارد داماد می شود و نمی دانم اصلاً من را یادش می ماند یا نه .. بخاطر مسعود که درسش تمام شده است و دارد از دانشگاه می رود و همین دیشب طلب حلالیت فرستاد و اصلاً نمی داند " چه چنگی در جگر می افکند این درد" .

 

پی نوشت:

حالا این روزها به نوای سید ذاکر دل خوش کرده ام .. دلم کربلا می خواهد .. دلم شهادت می خواهد ..

آرزوهای خوب فقط مالِ آدم خوبا نیست.

 





نوع مطلب : خاطراتِ "من"، عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در این دو سه روز هرچقدر سعی کردم در مقابل بی ادبی های اراذل و اوباش در فضای مجازی،نسبت به ساحتِ انقلاب و جمهوری اسلامی،بی تفاوت باشم نتوانستم! دستِ آخر زیرِ یکی از پُست ها که هزار! لایک خورده بود و چند صد کامنت علیه امام و انقلاب زیرِ آن نوشته بودند، عشقم نسبت به آرماااانم را علنی کردم. گرچه بعدش کلی فحش خوردم اما .. از خودم راضی ام





نوع مطلب : ایده آل های "من"، امام خمینی، عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 آبان 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

تِزار،مردِ بدی بود که کِرم داشت

لعنت به اختراع کننده ی بمبِ اتم

تِزار، به بمبِ اتم چه ربطی داشت؟

لعنت به ماجرای عشقیِ عموتُم.

...

کلبه ی عموتُم که عاشقانه نداشت!

لعنت به آب های"نیلگونِ"وِنـیز

"نیلگون" که مالِ خلیجِ فارس بود

که خوابِ خلیفه با قصّه های کنیز.

...

اسلام، کنیز نداشـته اسـت اصلاً !

لعنت به پـول و فـتنه ی قـبض ها

توی طیّاره ای که گم شده بچه ی ..

"جودی فاستِر" در فیلمِ سـبزها.

...

سـبزها که فیلم نبوده اسـت کلاً !

فاحشه بود در فیلمِ راننده تاکسی

حالا برویم قُم به عروسیِ مختلطِ ..

دخــترِ خـاله ی با لباسِ ماکسی.

...

دخترِ خاله ای نبوده است کلاً !

لعنت به بدحجاب،به عطرُ و ماتیک!

کسی که آهنگ تند غربی خواند

رسید  به حلّ  تمرینِ اسـتا.. تیک

...

حلّ  تمرین که رپ  نمی خوانَد !

لعنت به اختراع کننده ی بمبِ اتم

خواستم تا همیشه جاودانه شوم

نمی شود دیگر! علیکُمُ السلام.طِبتُم!.

...

بگذار بگویی که عاشقم هستی!

فقط توی خواب! به خاطرِ ژلوفین!

سَرَم درد .. توی خوابِ من چه می گوید؟

امیرکبیر، توی حـمّامِ خونیِ فـین.

...

چند نیروی خودسَری بوده اند حتماً!

لعنت به شرق! به نرمشِ روس ها!

با روس ها که جنگ نداشته ایم اصلاً!

 بگذار تمام شود این کابوس ها.

...

بگو..بگو که عاشقم هستی تا ..

تمام شود این خواب و فکرهای پِرِس.

( بلند شو دوتا نون بخر .. وَ برو

درس بخوان! تو به معشوقه ات بِرِس!)

...

معشوقه ای نبوده است اصلاً !

لعنت به فکرهای عشقیِ مبتذلِ ..

خدا را بخوانیم تا اجابتمان بکند!

برای صیدی که ابتدای آن اَزَلِ ..

...

خواب؟ توهّمی نبوده است اصلاً!

لعنت به اختراع کننده ی بمبِ اتم

فقط  بیا. بگو که عاشقم هستی

یکبار، توی ماجرای عشقیِ عموتُم.

 

مجتبای تو ..

تهران- شبی مشکوک

 





نوع مطلب : شعر و هنر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 مهر 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

حاج منصور ارضی،مداح سرشناس،روز گذشته در مراسم دعای عرفه،رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام را "پیر کفتار" خطاب کرد و از خدا خواست مرگ آیت الله هاشمی را برساند...

پی نوشت:.. چه خبر؟ من کی ام؟ تو کی هستی؟ ما کجاییم؟...

امروز یک کم استاتیک بخوانم.

ریاضی هم باید تمرین کنم.

دیشب هم باشگاه رفتم یک "نیت چاکی" به صورتم خورد.

نان هم باید بخرم.

من خوبم! باور کن!

سیاست را هم ولش کن! به ما چه که به هم فحش می دهند!.





نوع مطلب : نقطه نظرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 مهر 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

 

دوباره به اطرافم نگاه می کنم تا دلم را به یک چیزی خوش کنم.پیدا نمی کنم.ولی آنقدر مغرور هستم که ناچار خودم را با خودم قسمت کنم.دیگر افسوس گذشته را نخواهم خورد.که استاد قمیشی!می گوید:(آزادترین فردی/وقتی که نگی ای کاش ..).به آینده هم اصلا فکر نمی کنم.هرچه پیش آید خوش آید!که امیرالمومنین علی می فرماید:(هرگز غم روزهایی را مخور که هنوز نیامده اند.)این نخستین باری است که این چنین از خودم صدای واحد! می شنوم.

و  شعر جدیدم تقدیم به ../خب کسی نبود تقدیمش کنم/تقدیم به خودم:

حراج می کنم خودم را میانِ بی پولی

برای ابد در شعرهایی که می لولی

نمونه ی کوچکی برای خلقتِ بعدی تان

چون موش های آبکشیده ی کشتِ سلّولی

غمباد گرفته ام از غمِ نبودنِ تو

 یک روحِ خسته ی آزمایشاتِ محلولی

تناسخِ زخمیِ ما درون عشقی که ..

بهم نرسیدنِ مثلِ شاخه های هذلولی

روزی که خدا اختراع کرده ریاضیات را

من صفر مطلقی ام میان اعدادِ معمولی

سربازِ وحشی ام که کشف ِحجاب می کند

قلم بمزدیِ در لحظه های مشمولی

شبیهِ عارفی ام که لاس می زند با تو

در آسمان چهارم! در روابطِ طولی

فیلسوفی ام  که با حکمتِ متعالیه اش

متعادل شراب می خورد توی کشکولی

شبیهِ راهبِ پیری ام که گناه کرده با..

تصاویرِ ناصوابِ قِدّیسِ معلولی

که گم شده ام باز مثل همیشه در ..

تمام کارهای ناگزیری که مشغولی

تو فعل مبهمی از زندگانی ام هستی

تو آن نهادِ همیشه محذوفِ مفعولی

یک شب تمام می کنم این بازیِ مسخره را

 تو  خالق و قاتل و مخلوق و  مقتولی

من مثلِ ربات های دیگرِ تو نبوده ام!

عشق! خدایا نگاه کن! تو مسئولی!

 





نوع مطلب : ایده آل های "من"، شعر و هنر، خاطراتِ "من"، عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 مهر 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

لوسی : میدونی چرا (ماریَن) حاضر شد با اون کثافت (سِمیر) رابطه داشته باشه؟ ...

...

احمد: نه چرا؟

...

لوسی: چون شبیهِ  تو بود

....

 

دیالوگ های به یادماندنی

(گذشته-اصغر فرهادی)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 مهر 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

امروز یکی از دوستام گفت : تو ویژگی های مثبتت رو از دست دادی

وفقط یک مغز متفکر برات مونده که امیدوارم این رو هم از دست ندی...

گفتم : آره .. من واقعا همه چیزمو از دست دادم.دینم،عقلم،احساسم،عزتم،درسم،پولم حتی عشقم

فروغ میگوید :

" ما هر آنچه را که باید از دست داده باشیم از دست داده ایم ..

ما بی چراغ به راه افتاده ایم .."

امشب از فضای مجازیِ ...بوک هم انصراف دادم.دی اکتیو کردم.

میخواهم یک مدت گم و گور باشم با خودم.

من خوبم! باور کن!.

 

پی نوشت :

تا اطلاع ثانوی میخواهم اصولگرایی،اصلاح طلبی و اعتدال

و فلسفه و عرفان و تفکیکیّات  و پلورالیزم دینی و این مسائل را کنار بگذارم.

ما را به این ها امید نیست .. شر مرسانند ..

 





نوع مطلب : ایده آل های "من"، خاطراتِ "من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 11 مهر 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

استاد سعید طوسی - خداحفظشان کند- معمولا بعد از جلسه ی مسجد،ما خودی ها ! را جمع می کردند و از هر دری سخن می گفتند.از خاطرات.از خطرات!.از موفقیت ها و شکست ها. یکی از مواردی که چند بار می گفتند و من هراز چندگاهی به یاد می آورم،می گفتند در تلاوت مثل "متولی عبدالعال" باشید.خلوص کامل و صد در صد.چشم ها را ببندید و صدا را رها کنید.به اینکه مخاطبین چه کسانی هستند یا تشویقشان چگونه است کاری نداشته باشید.

ای کاش زندگیمان،شبیه تلاوت متولی باشد.چشم هایمان را ببندیم و فقط برای رضا خدا کار کنیم.

پی نوشت:

سوره ی مریمِ متولی قیامتی ست در نوع خودش!.





نوع مطلب : ایده آل های "من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 مهر 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

"و از ملت امیدوارم كه عذرم را در كوتاهیها و قصور و تقصیرها بپذیرند.

و با قدرت و تصمیم اراده به پیش روند

و بدانند كه با رفتن یك خدمتگزار در سدّ آهنین ملت خللی حاصل نخواهد شد

كه خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمتند.."

 

پی نوشت:

این تنها چیزی ست که مرا به ادامه ی زندگی و کارهایم امیدوار می کند.

خدمت .. خدمتگزاری..

 





نوع مطلب : ایده آل های "من"، امام خمینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 مهر 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

حالا ما که هیبتی نداریم، ولی یکی از دوستانم آدمِ با جذبه ای بود .. زیاد هیبت داشت.

اما نمی دانم چرا  فرو ریخت.

به پرتگاهی سقوط کرد که بازگشتِ از آن،سخت به نظر می رسد. "انّ کیدَ کنَّ عظــــیم ..".

حقیقتش دلم برایش سوخت.اگر امثال من کاری انجام دهند کسی بیشتر از آن انتظار ندارد اما او واقعا حیف بود.

می ترسم از آدم ها .. از کارهایشان.. از عاقبتمان.





نوع مطلب : خاطراتِ "من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 مهر 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

«ما همیشه به یاد شماها بوده ایم و صدماتی که شما در راه اسلام و مردم خورده اید نزد خداوند مأجور است و در تاریخ ماندگار، ملت ایران و همه انسان های وارسته نیز قدردان زحمات امثال شما بوده و هستند. امروز فضای بوجود آمده حاصل رنج ها و صدماتی است که امثال شماها متحمل شده و می شوند و امیدوارم هرچه سریعتر زمینه رفع حصر .. و آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی با افتخار و عزت فراهم گردد.»

این ها بیانات کسی ست که خودشان نهضت امام را درک کرده اند و سالهاست که به شاگردی این مکتب افتخار می کنند.بیاناتی که در تماس تلفنی با مجرمین آزادشده ی امنیتی ایراد شد."فقیهِ بزرگوارِ پویا" که به حق از علمای اعلام و یاران دیرین امام به شمار می روند،متاسفانه این روزها برای کسانی دل می سوزانند که پشیزی برای راهِ همان امام،ارزش قائل نیستند.کسانی که عکس همان امام را می سوزانند و زیر پا لگد می کنند.حضرت آیت الله؛امروز برای کسانی دل می سوزانند که علیه همان جمهوری اسلامی شعار دادند.فقیه بزرگوار فاطمیه ها غوغا می کند، از شدت ارادتی که به زهرای اسلام دارند اما حالا دل می سوزانند برای فمنیست هایی که دشمن همان زهرا و راهِ زهرا هستند. اینها عجایب تاریخ نیست! باور کنید! اینها را باید به دقت بررسی کرد و عبرت گرفت.به قولی:فاعتبروا یا اولی الابصار.

بنده به شدت خواهانِ آنم که با توجه به فضای کنونی کشور و با توجه به وحدت و همدلی ایجاد شده در سایه  رهبری حکیمانه امامت امت و تدابیر رئیس جمهور محبوبم ،قلم عفو و رافت اسلامی بر مجرمین سیاسی کشیده شود و از خطاهای قابل اغماض تا آنجا که می شود،چشم پوشی شود اما گاهی مساله ی اصلی فراموش می شود.چیزی که بسیاری از خواص دچارش شده اند و متاسفانه کسانی که با بی عقلی خود کشور را تا لبه ی پرتگاه پیش بردند حالا امروز با ادعاهای دروغین از نظام طلبکار هستند.

داستان یوسف را به یاد آوردم!.یوسف را بردند و با پیراهنی که خون دروغین بدان آغشته بودند، برگشتند و گریه کنان! گفتند:

گرگ او را خورد...

"وَ جاءو علی قمیصه بِدَمٍ کَذِب"..

بعد به پدر اعتراض کردند و گفتند مقصر تویی که هیچ گاه به ما اعتماد نداشته ای،حتی اگر راست بگوییم!.

  





نوع مطلب : نقد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 مهر 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

من از هجوم وحشی دیوار خــسته ام

از سرفه های چرکی سیگار خــسته ام

دیگر دلم برای تو هم پر نمی زند

از آن نگاه رذل و طمع دار خــسته ام

اشعار من محلل بحران کوچه نیست

زین کرکسان لاشه به منقار خــسته ام

بر فیلسوف و فلسفه ها انگ می زنم

زین پیرژنده های تهی بار خـــسته ام

از بس چریده ام به ولع در کتاب ها

از دیدن حضور علفزار خــسته ام

چیزی مرا به قسمتِ "بودن" نمی برد

از واژه ی دو وجهیِ تکرار خــسته ام

از قصه های گرم و نفس های سردشب

از درس وبحث خفته دراشعار خــسته ام

این لحظه ها حریص تباهی آدم اند

از آن خدای شاهد و بیعار خــسته ام

..من در رکاب مرگ به آغاز می روم

از این چرندیات پرآزار خــسته ام

.. من با عبور ثانیه ها خرد می شوم

از حمل این جنازه ی هشیار خــسته ام

من از هجوم وحشی دیوار خــسته ام

از پشت هم کشیدن سیگار خــسته ام

 

از کتاب عطسه های نحس-

اندیشه فولادوند





نوع مطلب : ایده آل های "من"، شعر و هنر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 31 شهریور 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

آخرین وصایای امام را به یاد بیاورید؛ قانون، فصل‌الخطاب است؛ قانون را فصل‌الخطاب بدانید. انتخابات اصلاً برای چیست؟ انتخابات برای این است که همه‌ی اختلاف‌ها سر صندوق رأی حل و فصل بشود. باید در صندوق‌های رأی معلوم بشود که مردم چی می‌خواهند، چی نمی‌خواهند؛ نه در کف خیابان‌ها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتی آن‌هایی که رأی نیاوردند، اردوکشی خیابانی بکنند، طرفدارانشان را بکشند به خیابان؛ بعد آن‌هایی که رأی آورده‌اند هم، در جواب آن‌ها، اردوکشی کنند، بکشند به خیابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟

 

پی نوشت:

احادیث زیادی داریم که می گویند جناب زبیر عاقبت بخیر شد

و امیرالمومنین فرمودند:"بشّر قاتل ابن صفیةَ بالنار"

و یا همینطور جناب طلحه.که گفته میشود حضرت امیر با اندوه

فراوان برجنازه ی وی نماز خواندند و فرمودند:"ابا محمد در اینجا غریب افتاده است"

و یا اینکه همسر پیامبر را مورد عفو قرار داده و حرمت سابق وی را به یاران خود،گوشزد کردند

اما .. ننگ وسیاهیِ جمل و "ناکثین" برای ابـــــد در تاریخ ماند و غیرقابل جبران شد.

اندوه .. اندوه .. که از تاریخ عبرت نمی گیریم.





نوع مطلب : ایده آل های "من"، رهبر انقلاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 شهریور 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

ما که می‌گوییم ولایت مطلقه فقیه یعنی: از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن.





نوع مطلب : نقطه نظرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 شهریور 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

امروز فیلم ها و کلیپ هایی را مشاهده کردم که شبیه نبش قبر می مانَد.

چیزهایی بود مربوط به وقایع چهار سال قبل.

از دیدنشان،گاهی متاثر میشدم و گاهی شعف زده!.

به برکت وجود امامت امت ،کشور از خطری بزرگ رهایی پیدا کرد.

"لبه ی پرتگاه.."

"و کنتم علی شفا حفرةٍ من النار فالّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً"

یکی از فیلم ها مربوط به نمازجمعه ی 26 تیر بود. 

26 تیر ماهِ چهارسال پیش وقتی آیت الله هاشمی برای ایراد خطبه های نمازجمعه پشت تریبون رفت

جمعیت یک صدا شعار می دادند: خونی که در رگ ماست ،هدیه به رهبر ماست.

پی نوشت:

الان خوشحالم! همینجوری.





نوع مطلب : ایده آل های "من"، رهبر انقلاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 شهریور 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

دوش آب گرم ..و فکر کردن در بخاراتش به سرودن یک شعر جدید.

روی تخت دراز می کشم.با موهای تقریبا خیس.چراغ های خاموش.

و این شحّاتِ انور را پِلی می کنم  که مدام  سوره ی انسان را می خوانَد.

باز هم خوابم نمی برد و کلافه ام.استاتیک،این مظلومِ عالم بشریت را! باز نکرده می بندم.

.یاد بدبختی هایم می افتم.

از دست خواهرم گرفته تا پای مادرم.

از مشغله ی پدرم گرفته تا هجده واحدِ فیل افکن خودم.

از ..

ازچی بگم برات؟! ..

نقیبی میزنم به خانممان فروغ. می گوید:

"این شعر را برای تو می گویم

در یک غروب تشنه ی تابستان

در نیمه های این ره شوم آغاز

در کهنه گورِ این غم بی پایان ..."

ره شوم آغاز؟ دوباره قاط میزنم.

دوباره شحّات را پِلی می کنم می خوانَد:

"انّ هذا کان لکم جزاءً و کان سعیُکُم مَشکوراً"

کلی قوت فلب می گیرم.

 

پی نوشت:

شحات،افیون توده ی مغزم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 21 شهریور 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

دکتر! گناه تو این است که بجای آنکه مانند سران عرب در حرمسرا معاش کنی
 
و رقص کنیزکان را تماشا کنی و شراب بخوری ،شاخ به شاخِ دشمن اسلام  و بلکه بشر،اسرائیل، شده ای . . .

جرمت این است که تحصیل کرده ای
و مانند حاکمان شکم پاره ی عرب خودت را نفروخته ای به شیطان و ابناء شیطان . . .

خسته نباشی مرد!
 
بیش از دوسال است به تنهایی در مقابل غرب و شرق و اعراب خلیج فارس و ترک و صهیونیسم ایستاده ای
 
.. و خَم به ابرو نیاورده ای .
 
 
ایده : مطلبی در فضای مجازی




نوع مطلب : ایده آل های "من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 21 شهریور 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

منو به حال من رها نکن

 تو که برای من همه کسی

اگه هنوزم عاشق منی

 چرا به داد من نمی رسی

من از تصورِ نبودنت

رو شونه ی تو گریه می کنم

منی که دل بریدم از همه

ببین برای تو چه می کنم


.. تمام عمر رد شدم ازت

 ببین کجا شدم اسیر تو

به پشتِ سر نگااااه نمی کنم

که برنگردم از مسیر تو

به حد مرگ می پرستمت

ولی برای عشق تو کمه

خودت به من بگو

 بهشتِ تو

 کجای این همه جهنمه...

ترانه سرا: روزبه بمانی

خواننده:احسان خواجه امیری





نوع مطلب : ایده آل های "من"، شعر و هنر، عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 شهریور 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

بعضی وقتا نویسنده فکر می کنه داستانش تمومه اما شخصیتهای داستان قبول ندارن ...

ادامه می دن ...

دیالوگ های به یادماندنی
(یه بوس کوچولو-بهمن فرمان آرا)
 





نوع مطلب : ایده آل های "من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مَنِ اغتابَ مُسلِما أَو مُسلِمَةً لَم یَقبَلِ اللّه صَلاتَهُ وَلاصیامَهُ أَربَعینَ یَوما وَلَیلَةً إِلاّ أَن یَغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ؛

هر كس از مرد یا زن مسلمانى غیبت كند، خداوند تا چهل شبانه روز نماز و روزه او را نپذیرد مگر این كه غیبت شونده او را ببخشد.

بحارالأنوار، ج75، ص 258، ح53

امام باقر علیه السلام:

مَنِ اغتیبَ عِندَهُ أَخوهُ المُؤمِنُ فَنَصَرَهُ وَأَعانَهُ نَصَرَهُ اللّه فِى الدُّنیا وَالخِرَةِ وَمَنِ اغتیبَ عِندَهُ أَخوهُ المُؤمِنُ فَلَم یَنصُرهُ (وَلَم یُعِنهُ) وَلَم یَدفَع عَنهُ وَهُوَ یَقدِرُ عَلى نُصرَتِهِ وَعَونِهِ إِلاّخَفَضَهُ اللّه فِى الدُّنیا وَالخِرَةِ؛

كسى كه در حضور او از برادر مؤمنش غیبت شود و او به یاریش برخیزد، خداوند در دنیا و آخرت او را یارى دهد و كسى كه در حضور او از برادر مؤمنش غیبت شود و او ـ با آن كه مى تواند یاریش كند ـ به یارى او برنخیزد و از وى دفاع نكند، خداوند او را در دنیا و آخرت پَست گرداند.

ثواب الاعمال، ص 148





نوع مطلب : قرآن و حدیث، ایده آل های "من"، خاطراتِ "من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


"..و ازجوانان، دختران و پسران، می‌خواهم كه استقلال و آزادی و ارزشهای انسانی را، ولو با تحمل زحمت و رنج، فدای تجملات و عِشرَتها و بی بند و باریها و حضور در مراكز فحشا كه از طرف غرب و عُمّال بی‌وطن به شما عرضه می‌شود نكنند؛ كه آنان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهی شما و اغفالتان از سرنوشت كشورتان و چاپیدن ذخائر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگی كشیدنتان و مصرفی نمودن ملت و كشورتان به چیز دیگر فكر نمی‌كنند؛ و می‌خواهند با این وسایل و امثال آن شما را عقب مانده، و به اصطلاح آنان «نیمه وحشی» نگه دارند"

از وصایای امام راحل عظیم الشان.





نوع مطلب : ایده آل های "من"، امام خمینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



میدونی چیه هیچ كی منو دوس نداره ..من میدونم چون نمیبینم همه از دست من میخوان فرار كنن .....معلّممون میگه خدا شما نابیناهارو بیشتر دوست داره چون نمیبینید .ولی من گفتم خانم اگه مارو دوست داشت چرا مارو نابینا كرد تا اونو نبینیم بعد گفت خدا دیدنی نیست ولی همه جا هست میتونید اونو حس كنید . گفت شما با دستاتون میبینید .حالا من همه جارو میگردم تا یه روزی بالاخره دستم به خدا بخوره اون وقت بهش میگم... هرچی تو دلم هست... بهش میگم.


(رنگ خدا- مجید مجیدی)

دیالوگ های به یادماندنی





نوع مطلب : ایده آل های "من"، خاطراتِ "من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

این قسمت: سیدعلی خمینی

به ادامه مطلب بروید

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : ایده آل های "من"، امام خمینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 شهریور 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

لازم میدانم از سرعت عمل رئیس جمهور محترم در معرّفى وزیران به مجلس شوراى اسلامى صمیمانه تشكّر كنم. میدانستم و میدیدم اصرار ایشان را و در دل تحسین میكردم این اصرار را براى اینكه هرچه زودتر هیئت دولت تشكیل بشود؛ خوشبختانه ایشان توانستند و در همان اوّلین لحظه‌ى ممكن بعد از تحلیف، بدون اینكه فوت وقتى پیش بیاید، پیشنهاد خودشان را به مجلس محترم دادند. از مجلس محترم هم من تشكّر میكنم كه با رأى خوبى و در مواردى با رأى بسیار بالا و برجسته‌اى وزیران را تأیید كردند و كار را در واقع دولت و مجلس آغاز كردند. این نشانه‌ى عزمِ كار از طرفى و هماهنگى دو قوّه از طرف دیگر است، كه این هر دو از آن عناصرى است و مواردى است كه این حقیر نسبت به آنها حساسیّت دارم؛ هم نسبت به هماهنگى دو قوّه كه خوشبختانه خیلى خوب در این وهله‌ى اوّل خود را نشان داد، و هم نسبت به اینكه در هر زمینه‌اى كارْ بى‌وقفه آغاز بشود.
امیدواریم كه دولت شما و مجموعه‌ى شما بتواند نقاط قوّتى كه در او هست بُروز بدهد و نشان بدهد و این امیدى را كه اشاره كردند آقاى رئیس جمهور در دل مردم به كارهاى برجسته و بزرگ و عبور از موانع به وجود آمده و افزایش پیدا كرده، ان‌شاءالله با بُروز نقاط قوّت خودتان ادامه بدهید. البتّه بدون تردید شخص خود آقاى روحانى یكى از نقاط قوّت این مجموعه‌ى كارى است. ایشان فرد باسابقه‌ى در انقلاب، باسابقه‌ى در مبارزات انقلابى، با مواضع خوب و درست در طول سى و چند سال گذشته، خودشان را در معرض دید و قضاوت گذاشتند و بحمدالله امروز هم به‌عنوان رئیس جمهور مطلوب و مورد اعتمادى در رأس دستگاه اجرایى قرار دارند. و میفهمد انسان از مطالبى كه ایشان میگویند و از سوابقى كه از ایشان داریم كه عزم راسخى در ایشان و ان‌شاءالله در همكارانشان هست براى اینكه كارها را به بهترین وجهى و در درست‌ترین جهتى به پیش ببرند. دعا میكنم من، هم ایشان را، هم شماها را كه ان‌شاءالله موفّق بشوید و بتوانید آنچه را كه وظیفه‌ى یك دولت خوب و مطلوب است، ارائه بدهید.

از بیانات رهبرانقلاب در دیدار با هیئت دولت 6/6/92

 





نوع مطلب : رهبر انقلاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 شهریور 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری
چیه برادر؟ جشن تولده. ممنوعه؟ زن بی حجاب نداریم. زن با حجابم نداریم. مرد بی غیرت نداریم. مرد باغیرتم نداریم. نوار مبتذل نداریم. ماهواره نداریم. صور قبیحه نداریم ... رقص ، آواز، خوشی، خنده، بشکن و بالا بنداز نداریم. شرمندتونم هیچ چیز ممنوعه نداریم ... نداریم. مهمونیه ولی مهمون هم نداریم. جشن تولد یه بچه س ولی بچه هم نداریم.

دیالوگ های به یاد ماندنی

محمدرضا فروتن در فیلم سینمایی "شب یلـــدا"





نوع مطلب : ایده آل های "من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

ریش هایی که در آسیاب سفید نشد.

(برای حبیب اللهِ عسگراولادیِ مسلمان.)

 

به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : ایده آل های "من"، نقد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 مرداد 1392 :: نویسنده : مجتبی اصغری

 

..اگر اجازه دهید مثال‌ها را از خود شورای نگهبان بزنیم! اخیراً آقای دکتر کدخدایی در دو گفتگوی مفصل ناگفته‌هایی از جریان انتخابات و بررسی صلاحیت‌ نامزدهای ریاست‌جمهوری را مطرح کرده‌اند. آیا این گزارش‌ها نمی‌تواند جای علنی بودن مذاکرات را بگیرد؟
نه! اگر مذاکرات علنی باشد دیگر جایی برای ناگفته‌ها نمی‌ماند. مگر قرار است برای ملت ناگفته‌هایی باشد که ما لطف کنیم و بعضی از آن‌ها را افشا کنیم. اصلاً به نظر من برخی مواردی که در این مصاحبه گفته شده، از چیزهایی نیست که حالا قابل انتشار عمومی باشد. من تعجب کردم که چطور یک‌دفعه چنین مطالبی منتشر شد. در جلسه شورا هم این مساله مطرح گردید. اما حالا که گفته شده و طبعاً از حالت محرمانگی خارج شده، می‌توان درباره آن گفتگو کرد . آقای دکتر کدخدایی از دوستان قدیمی و عزیز ما است که جایشان در میان ما خالی است و انصافاً تحول زیادی در نظام اطلاع‌رسانیِ شورای نگهبان به وجود آوردند، و توانستند انجام وظیفه کنند. امّا من اینگونه مصاحبه‌ها را نمی پسندم کما این‌که یکی از فقها نیز در جلسه اخیر به آن اعتراض کرد و کسی دفاع نکرد.
ببینید! ایشان برداشت خودشان از این قضایا را به عنوان ناگفته‌ها گفتند؛ و این با برداشت من و برخی دیگر از اعضا فرق می‌کند.

-چه مواردی؟
برخی مطالبی که ایشان گفته‌اند، من و بعضی دیگر از دوستان خبر نداشتیم و من الان نمی‌توانم قضاوتی در مورد آن‌ها بکنم. بعضی دیگر از مطالب هم که ما در جریان بودیم، حداقل این‌طور نبوده است. مثلاً نه آقای سعید جلیلی بالاترین رأی را آورد و نه آقای دکتر روحانی در مرز رد صلاحیت قرار داشت که با وساطت تأیید شده باشد. حالا فرض کنید واقعاً هم اینطور بوده باشد؛ باز هم طرح آن در این زمان چه فایده‌ای دارد؟ چه رسد به این‌که درست هم نباشد. مگر ما گفته‌ایم که 30 سال قبل کاندیداهای ریاست جمهوری چند رأی داشتند که حالا این همه عجله داشته باشیم. وقتی رهبری می‌فرماید من اصرار بر حمایت و کمک به دولت جدید دارم، حتی اگر این اخبار درست باشد، چه ضرورتی به طرح آن‌ها است؟.

از مصاحبه ی دکتراسماعیلی،حقوقدان شورای نگهبان با خبرآنلاین.





نوع مطلب : ایده آل های "من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 به ادامه مطلب بروید.      

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : ایده آل های "من"، نقد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مجتبی اصغری
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
در زندگیتان کدام مورد را ترجیح می دهید؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :